Saturday, October 23, 2004

آواز

آواز می خوانم
تا تکه های قلبم
وصله شوند
وصله نمی شوند ...
وصله نمی شوند
***
نگاه کن ...
پرنده
بر دورترین شاخه می خواند

Friday, October 15, 2004

سکه

(قسمت اول)
دبیر گروه اقتصادی پنج سکه جدید ضرب شده را
ریخته بود روی میز و با حالتی شبیه تاثر... نه دقیقا... بیشتر شبیه
غم و بهت با هم ... یا شاید بشود گفت شبیه احساس غبن; انگار که
ورشکست شده باشد به آنها نگاه می کرد و گاه و بی گاه کسی
را که رد می شد صدا می زد تا سکه ها را که حالا تقریبا به یک
کشف بزرگ در ردیف عجایب هفت گانه در محدوده تحریریه
.تبدیل شده بود, تماشا کند و در حس وصف نشدنی او شریک شود
همه شریک می شدند و این شراکت را با عباراتی که درآنها الفاظ
"بدبخت"" وضع آلمان بعد از جنگ"" ترکیه"" پشتوانه اقتصادی"
.و"ارزش پول و دلار" به کار می رفت اعلام می کردند
.ما گاهی شوکه می شویم از دیدن و شنیدن بعضی چیزها و وقایع
:فکر می کنم این موضوع دست کم دو دلیل عمده دارد
اول اینکه ما اغلب یادمان می رود در جهان اول و دوم یا توسعه
.یافته یا شمال یا هر اسمی که رویش بگذارید زندگی نمی کنیم
دوم اینکه انگار چیزی روی ژن ایرانیها ست. ما هنوز خود را
در عصر غلبه بر تمدنهای رقیبی چون یونان باستان و
برتری بر دیگران از هر حیث می دانیم. انگار
یادمان می رود بقیه هم حرکت کرده اند وما در بعضی موارد
.جا مانده ایم. تازه وضع آنها سکه هم شده است
... ادامه دارد

Tuesday, October 12, 2004

شاید صبح امروز

.ازامروزباخودکارهدی می نویسم.خودکارش راداد به من.روان می نویسد
.صبح پا کردم توی کفشم یک برگ خشک کوچولو داخلش بود
از کجا آمده بود توی جاکفشی داخل کفش؟
.به خودم گفتم: پاییز در کفشهای من است
از در زدم بیرون. هوا ابری بود. پول مسیر رفت و برگشت را جمع زدم
.شد: 900 تومن. گفتم: اندوه در جیبهایم
هوا خنک بود. حوصله نداشتم. آدمها این جور مواقع
به دلقک می مانند: صورتشان ساختگی تر از همیشه به نظر می رسد
.لبخندشان نقاشی شده . دلقکها در پیاده رو قدم می زدند
.هی روز می شود هی شب می شود
.بعضی شبها هیچ دلت نمی خواهد صبح روز بعد را ببینی
.بعضی صبحها باز بیدار شدنم عصبانی ام می کند
این طرف دیوار مرگ دیگر هیچ چیز دلم را خوش نمی کند
جز چیزی که هیچ کس نمی داند چیست. چیزی که شاید با آن طرف
.دیوار در ارتباط باشد. چیزی شبیه یک راز
.رازی که در ذرات هوا هست. درمن هست. درتو هست
.در برگها در خاک در صدف حلزون
.رازی که باعث می شود شگفتی ات از همه چیز تازه بماند
از همه چیز. حتی گوجه فرنگی که قرمز است و نه هیچ رنگ دیگری
.و بذرش فقط به بوته گوجه فرنگی تبدیل می شود ونه هیچ چیز دیگری
"رها کن"
دچار خستگی بی نهایتم. دلم نمی خواهد پیاده رو تمام شود. دلم
.می خواهد تمام روز در این پیاده رو راه بروم و روز تمام نشود
.این همه رهگذر از این خیابان رد می شود. جریان انبوهی از فکر
.این همه فکر این همه آسفالت این همه ماشین این همه جریان
"درختها چه صبورند اینجا"
یک قناری داخل یک قفس آویخته جلوی یک مغازه ابزار فروشی
.که در آن پنج پیرمرد کارتون پلنگ صورتی می بینندآواز می خواند
:شاید فردا با خودکار هدی بنویسم
پاییز در کفشهای من است"
اندوه در جیبهایم
دلقکها در پیاده رو قدم می زنند
در یک مغازه ابزار فروشی
پنج پیرمرد
کارتون پلنگ صورتی می بینند
قناری
در قفسی آواز می خواند
...رها کن
"درختان چه صبورند اینجا

Tuesday, October 05, 2004

12

درست سر ظهر بود
وقتي گفتم
دوستت دارم
و هيچ نفهميدم
عقربه هاي ساعت
بر هم منطبقند
يا 360 درجه
از هم
فاصله دارند

Monday, October 04, 2004

برگها

صبح تابستان
:ميدانچه شلوغ كنار خيابان
صف اتوبوس
كارگرها
دو دختر جوان
پيرمردها
بچه ها
ظهر تابستان
:ميدانچه خالي كنار خيابان
اتوبوس
مردم توي ايستگاه را برده
وانت
كارگرها را
پژو
دو دختر جوان را
خواب ظهر در آرامش خانه
پيرمردها و بچه ها را
باد
چند برگ را
بين شاخه درخت
و كف پياده رو
مي چرخاند

ثبت

بي هوا
پرت شدم
لبخندم
روي كاغذي ماند
شعرم
روي كاغذي ديگر
در اتاق ثبت اما
از من
چيزي ثبت نشد
جز اسم
و تاريخ تولد
و مرگ
...من
شعري بودم
و لبخندي

فرق

حوا
با سيب
عشق را درك كرد
نيوتن
جاذبه زمين را
فرق زن و مرد
اين است؟

Sunday, September 19, 2004

نياز

ابر
آبستن بارانهاي زياد
از فراز اقيانوس مي گذشت
:اقيانوس ناليد
"اندكي ببار"
:ابر غريد
اين همه آب باز هم مي خواهي؟"
"چه حريص و زياده خواه
و راهش را كشيد و رفت
و هيچ فكر نكرد
گاهي اقيانوس هم
به باران نياز دارد
....به خاطر دلش

Saturday, September 18, 2004

خالي

لكلك سفيد با پاهاي درازش
ابريست در آسمان
خوش يمن است ؟ "-
"بد يمن است ؟ ...

مرد هيچ نمي گويد
استكان چاي را
با قسمتي از آسمان و لكلك سر مي كشد
قهوه چي مي خندد

ساعتي بعد
باد
ابرها را جارو خواهد كرد
هيچ نخواهد ماند
نه لكلك
نه مرد
نه قهوه چي
*
مگس
روي استكان خالي نشسته است